تبليغاتX
حال زمین خوب نیست

حال زمین خوب نیست      

فهمیدین چی شده؟ مسئولین هوشمندُ شرافتمندُ با غیرت دلسوز و بسیار خلاقی فرمودن که میخوان برای تفریح مردم اصفهان تو زاینده رود زمین فوتبال بسازن. خب معلومه. چقدر این تماشاگرهای اصفهانی زجر بکشن واسه تشویق تیم هایی که آبروی فوتبال ایرانن این همه راه برن تو بیابون؟ چقدر بگن ما استادیوم نزدیک تر می خوایم؟ حیف فوتبال نیست؟ حیف اون همه خرجی که برای کروش شد نیست؟ زاینده رود که دو تا قطره آب از توش رد میشه. پل اش هم که داره میریزه. ماهی هاش هم که همه شون دارن جون میدن فقط بوی تعفن دارن برای مردم شهر. مردم شهر هم تفریح میخوان دیگه. ما باید تو فکر جوانان وطن باشیم.

خوش به حال ما. هیچ کشوری همچین مسئولینی نداره. هر کی بگه نه خیلی تعطیله. بابا شما تو کدوم کشور میبینین وقتی رودخونه خشک میشه و خشکسالی میاد تو یه شهری و سر سبزی شهر از بین میره و باقی ماجرا مسئولین به شکل هوشمندانه ای بیان و بگن حالا که خشکسالی اومده ما هم بیایم از زمین های بی استفاده، استفاده کنیم و زمین فوتبال بزنیم که جوان ها تفریح کنن؟

کجای دنیا؟ دیدین بی لیاقتین!

این که خیلی راهکار هوشمندانه تری است نسبت به خواندن دعای باران. باید به این نماینده تبریک گفت. زمین مفته دیگه.

من جای اونا بودم که با اون همه زمین خالی برج می ساختم. مرکز خرید می ساختم. میدونید چقدر دوستان سود میکنن؟!

احتمالا بزودی شاهد ساختن برج توی زاینده رود خشک شده هستیم.

غیرتتون بلند!

راستی اگه هنوزم به بلند نظری و هوشمندی مسئولین خود شک دارید اینجا رو بخونید تا باور کنید و افتخار کنید از زندگی تو خاص ترین کشور جهان...

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 13:19 توسط ریحانه موسی خانی| |

 

برای عید دیدنی از کنار برج میلاد رد شدین؟؟

یا به طور اتفاقی گذرتون خورد به جاهایی که قبلا باغ بود و حالا شده بود برج؟

مطمئنم که وقتی این تعطیلات پر از رخوت تموم شه بازم لابه لای اخبار خواهید خوند از درخت ها و باغ هایی که از بین رفتن و جاشون ساختمون رفته بالا...

چند وقته وقتی آهنگ برج رضا یزدانی از آلبوم قبلی اش، هیس رو گوش میدم یاد وبلاگم و یاد درخت ها و یاد میلاد و امثالهم و یاد تموم ساختمون های جدید محلمون می افتم. حیفم اومد اگه این آهنگ رو گوش ندادید و نمیشناسید بهتون معرفی اش نکنم.

رضا یزدانی رو حتما می شناسید. خواننده معروف سریال مرگ تدریجی یک رویا، و فیلم هایی مثل تهران، تهران. شاعر شعر هم که اصلا معرفی نمیخواد. یغما گلرویی شاعر معروف و ممنوعه ی نقاب و تصور کن و... . پس حداقل این شعر زیبا رو بخونید و مثل من لذت ببرید. این آهنگ رو هم میتونید از اینجا دانلود کنید.

وقتی این شعر رو میخونم به این فکر میکنم که واقعا درختا باز قد میکشن؟؟ واقعا از پس آدما و ساختمون ها بر میان؟

این شعر پر از امیده. دعا میکنم که اینطور باشه...

دعا میکنیم که اینطور باشه... .

 

 

دارن‌ يه‌ برجي‌ مي‌سازن‌ با ده‌ هزار تا پنجره‌
 مي‌گن‌ که‌ قد برجشون‌ از آسمون‌ بلن‌تره‌
براي‌ ساختنش‌ هزار، هزار درختو سر زدن‌
پرنده‌هاي‌ بي‌درخت‌ از اين‌ حوالي‌ پر زدن‌
مي‌گن‌ که‌ اين‌ برج‌ِ بلند باعث‌ افتخار ماس‌
حيف‌ که‌ کسي نمي‌دونه خونه‌ي افتخار کجاس
باعث‌ِ افتخار تويي،‌ دختر توي‌ کارخونه‌
که‌ چرخ‌ِ زنده‌موندن‌و ، دستاي‌ تو مي‌چرخونه‌
باعث‌ افتخار تويي،‌ سپور پير ژنده‌پوش‌
نه‌ اين‌ ستون‌ سنگي‌ لال‌ بدون‌ چشم‌ و گوش
ستون‌ آسمون‌ خراش‌ ! سايه‌ت‌و ننداز رو سرم‌
تو شب‌ بي‌ ستاره‌ هم‌ ، من‌ از تو آفتابي‌ترم‌
يه‌ روز مياد که‌ آدما تو رو به‌ هم‌ نشون‌ بدن‌
به‌ ارتفاعت‌ لقب‌ «پايه‌ي‌ آسمون‌» بدن‌
اما خودت‌ خوب‌ مي‌دوني‌ پايه‌ نداره‌ آسمون‌
اون‌ که‌ زميني‌ نمي‌شه‌ با حرف‌ پوچ‌ اينو اون‌
پس‌ مث‌ طبل‌ صدا نکن‌ ! نگو بلن‌ترين‌ منم‌ !
من‌ واسه‌ رسوا کردنت‌ حرف از درختا مي‌زنم!‌
درختاي‌ مُرده‌ هنوز ، خواب‌ِ پرنده‌ مي‌بينن‌
پرنده‌هاي‌ بي‌ درخت‌ رو سيماي‌ برق‌ مي‌شينن‌
به‌ قدُ قامتت‌ نناز ! آهاي‌ ! بلندِ بي‌خبر !
درختا باز قد می‌کشن ، حتا تو سايه‌ي تبر

نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 15:16 توسط ریحانه موسی خانی| |
 العربی:

یا اخوان المسلمین! یا اخت المسلمین! لا خواهر؟ لا مادر؟ لا خواهر مادر؟؟!!!!

ارحم یا امی! ارحم فی الطبیعت.

انگلیش:

don't put rubbish in nature joone motheret

 فارسی:

جون مادرتون عید رفتید این ور و اون ور آشغال نریزید! دیگه به چه زبونی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 12:42 توسط ریحانه موسی خانی| |

 

پاي تلويزيون نشسته ام. به تبليغات تكراري و بي سرو تهِ شركت هاي كوچك و بزرگ نگاه مي كنم. بعد از تمام شدن تبليغ شامپويي كه براي هزارمين بار تاكيد مي كند طرح جلدش عوض شده است! شركت گاز تبليغي درباره  درزگيري پنجره ها و نصب شيشه هاي دوجداره پخش مي كند. تبليغي كه نام فرهنگ سازي را بر دوش مي كشد. با نزديك شدن زمستان  حتما شما هم شاهد اين ماجراي تكراري خواهيد بود... .

" مردي شروع به سخن وري مي كند: ـ آيا مي دانيد با درزگيري پنجره ها و نصب شيشه هاي دوجداره سالانه فلان قدر متر مكعب در مصرف انرژي صرفه جويي مي شود؟!! "

من كه نميدانم ولي آيا شما مي دانيد ايني كه گفت يعني چه؟!!

به قول شازده كوچولو، آدم بزرگ ها ارقام را دوست دارند. در اين كشور آدم بزرگ هاي زيادي پيدا مي شوند كه ارقام را دوست دارند اما دركي روي آن ندارند.

زن خانه داري كه هر روز تبليغات صدا و سيما را حين پاك كردن سبزي تماشا مي كند آيا ميداند ....متر مكعب صرفه جويي يعني چه مقدار؟!

ايا مردي كه پشت فرمان هر روز مسافركشي مي كند و به راديو گوش مي كند ميتواند .... متر مكعب اتلاف انرژي را درك كند؟!    

يعني شركت هايي كه براي فرهنگ سازي در ايران تبليغ مي كنند حتي به اندازه ي يك دانشجوي روانشناسي كه 3 واحد درس روانشناسي اجتماعي را در دانشگاه گذرانده است اطلاعات ندارند؟!! يعني هيچ كس در سازمان هاي بزرگ و اصلي و مهم اين كشور وجود ندارد كه اصول اوليه ي تبليغات را بداند؟!

طبق يكي از اصول مهم تبليغات و آزمايش هايي كه در كتاب هاي روانشناسي نوشته شده است،‌شواهد آماري تاثيري به مراتب كمتر در برابر يك نمونه ي ملموس دارد.

مثالي كه در كتاب روانشناسي اجتماعي دكتر شكركن نوشته شده است را براي شما نقل ميكنم.

طبق آزمايش گروهي از روانشناسان اجتماعي هنگامي كه افرادي براي ترويج استفاده از درزگيرها به منازل مراجعه كردند، گروهي كه با اعداد و ارقام دلايل خود را توضيح دادند، 15 درصد افراد را براي استفاده از درزگير پنجره ها متقاعد كردند. اما گروهي آموزش ديدند كه به افراد اين جمله را بگويند: اگر حجم همه درزهاي اطراف درها را جمع بزنند به اندازه ي سوراخي به بزرگي يك توپ بسكتبال در ديوار خواهد بود. و اگر سوراخي به آن بزرگي در ديوار خود داشته باشيد ايا نميخواهيد آن را بگيريد؟! اين همان كاري است كه درز بندي انجام ميدهد.  

ميزان موفقيت اين گروه از افراد آموزش ديده 61 درصد بود!

وقت آن نرسيده كه براي حفاظت از زمين مان، از افراد داناتر و متخصص تري استفاده كنيم؟!  

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 14:34 توسط ریحانه موسی خانی| |
جاده اسالم به خلخال

 

  آبشار آق سو در پارک ملی گلستان

نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 13:47 توسط ریحانه موسی خانی| |

 در تابستان 1355،  ايران، كشور ثروتمند صاحب نفت، اولين بار دچار بي برقي شد. پيامدهاي اين اتفاق به شكلي بود كه نخست وزير وقت سقوط مي كنه.

در تابستان 1389، ايران، اين كشور همچنان ثروتمند صاحب نفت، همچنان دچار بي برقي است. البته به دلايلي كه بهش اشاره نميكنم خيلي وقته چيزي باعث سقوط كسي نميشه!

كجاي دنيا فقط براي 4 شعله ی گاز برای هر واحد آپارتمانی در يك برج بلند قامت لوله كشي گاز مي­كنند؟!

كجاي دنيا در هر آپارتمان موتورخانه هاي عريض و طويل وجود داره؟! تشكيلاتي كه شبيه موتورخونه كشتي هستند و البته چندان احتياج به برق ندارن! هزينه ي نگه داري ناچيزي دارن و ... .

اين فريب بزرگ بهاي زيست محيطي بسيار مهيبي در پي دارد. بايد ترس از بي برقي رو كنار بگذاريم. بايد رو به وسايل برقي و امكاناتي بياريم كه با برق كار ميكنن. گاز ماده اي آلاينده است كه البته ذخايرش هم روزي تموم ميشه . اما برق رو ميشه حتي از زباله توليد كرد و البته از انرژي هسته اي، كه سالهاست حق مسلم ماست...!

اگه قرار باشه اينطوري ادامه بديم ديگه راه نجاتي باقي نميمونه!

روزي كه هواي توچال و كلاهك چال مثل سر پل تجريش بشه.

روزي كه هنوز برق نداريم و از بي برقي مي ترسيم و در آلودگي هوا بيشتر و بيشتر غرق ميشيم.

روزي كه هنوز درست زندگي كردن رو ياد نگرفتيم... .  

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 13:48 توسط ریحانه موسی خانی| |

قصه اينه، آدم شجاعي پيدا ميشه و ميگه آب تهران آلوده است، آدم هاي زياد ديگه اي ميان و ميگن نخير! تكذيب ميشه! و آدم هاي شجاع تري كه ميگن تازه كجاش رو ديدين؟! آب تهران آلوده تر از اونه كه گفته شده! دكتر دستجردي گفتن آب مناطقي از تهران، نيترات بالايي داره اما دكتر جلال الدين شايگان گفتند كه علاوه بر نيترات، تركيبات بسيار خطرناك  و سرطان­زاي  TOC هم در آب تهران وجود داره....

قصه، شايد دقيقا اين نباشه....

قصه اينه كه هنوز كسي پيدا نشده كه بگه آلودگي برنج هاي هندي يا آلوده نبودنشون يه حربه ي اقتصادي براي كنترل بازار بوده، يا يه بي توجهي بزرگ ديگه به سلامت انسان ها و پول پرستي يه عده، يه عده نقطه چين...!

قصه اينه كه ما كه تا حالا آب تهران رو خورديم و نمرديم! والا! از آنجايي كه اينجا ايران است هر وقت به خاطر آب آلوده مرديد علت مرگتون رو پيدا ميكنن، اون وقت خانواده تون ميتونن سر و صدا كنن، اينجا بعد از وقوع اتفاق هم كسي محل نميده فقط يه كميته براش تشكيل ميدن چه برسه به قبلش... پس به جاي اين همه سر و صدا براي چيزي كه تا حالا ما رو نكشته بريد خدا رو شكر كنيد كه تو شهرهاي جنوبي زندگي نميكنيد!!!!!! چون در اين صورت خوردن همين آب آلوده تهران آرزوتون بود، وقتي آبي داريد كه نه رنگ آب داره و نه طعم آب...

آب آلوده، هواي آلوده، شهر آلوده، زندگي آلوده، آدم هاي آلوده!  

از اين به بعد لطفا فقط در مورد چيزهايي صحبت كنيد كه آلوده نيست.

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 16:36 توسط ریحانه موسی خانی| |

 

شلوغه... مثل همیشه.

خیابون رو میگم. پر از دود و ترافیک و ماشین های وطنی با آلودگی های چند برابر که هر روز برای ساخت همین ماشین های چند برابر آلوده کننده نوع جدیدی از افتخار ملی و غرور میهنی سر میدن...

البته! لطفا همگی افتخار کنیم به ماشین هایی که خونه ما رو چند برابر آلوده میکنن. فقط به این دلیل که اسمشون ماشین های وطنی است. و ما هنوز در خم این کوچه ایم که بالاخره محیط زیست یه سیاره مهم تره یا خوردن نام یک کشور روی یک ماشین...

پر از تبلیغات فیلم های آبگوشتی و همایش ها و کلاس های کنکور و فرزند کمتر، زندگی بهتر... و خالی از تبلیغاتی که بگه لطفا محیط زیست تون رو حفظ کنید. لطفا به بچه هاتون یاد بدید مراقب زمین باشن...

بیلبوردهای همین خیابون ها رو میگم.

فرقی نداره. روز هوای پاک باشه یا روز اکتشاف اولین چغندر... اینجا هیچ فرقی نمیکنه، برای هیچ کس نه من، نه تو، نه مسئولین، نه ماشین ها، نه دست فروش ها و نه حتی مدعی ها...

بازم تو جایی آلوده زندگی میکنیم و کمک میکنیم که آلوده تر بشه...

حالا میتونید نامگذاری کنید حتی اگه دوست دارید  توی تقویم های رسمی به جای یک روز، هفته ای رو بذارید روز زمین پاک یا حتی ناپاک...

نه به حال زمین فرقی میکنه و نه به حال ما...

به قول استادم،  وقتی ماشینتون رو روشن میکنید اگزوز ماشینتون اول به سمت خونه ی خودتونه...

باور کنید!

حال زمین خوب نیست...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 12:43 توسط ریحانه موسی خانی| |

سر پایان جهان تا به حال خیلی بحث ها شده. مثلا نوسترا داموس گفته جهان در سال 2012 به پایان میرسه! این جاست که آدم میگه هی بدشانسم تازه اون موقع من میخواستم ارشد شرکت کنم!!!

آرماگدون هم که مشخصه (بحث آمدن موعود و پایان جهان) و چون کلا بحث خطرناکیه من واردش نمیشم!

و اما این آخری از قول استادمون نقل شده در مورد پایان جهان:

براساس تحقیقات اخیر تا اواخر قرن بیست و یک زمین نیمی از جمعیت خود را به علت  خشکسالی و بروز تغییرات جوی و بحران غذا از دست می دهد. بروز مسائل پیچیده ای، وقوع تغییرات جوی ناخوشایند، افزایش گرمای زمین، خشکسالی و قحطی سبب بروز بحران غذایی در اکثر نواحی و مناطق کره زمین خواهد شد، تا در اواخر قرن 21 جهان شاهد مرگ و میر نیمی از جمعیت کره زمین باشد.

در این میان محققان جو شناس با کنار هم قرار دادن 23 مدل و نمودار مربوط به تغییرات جوی و آب و هوایی به این نتیجه رسیدند که 90 درصد منابع زیستی جهان تا سال 2100 میلادی به طور کامل و بر اثر افزایش روز افزون دمای هوا و بروز تغییرات جوی نامتعادل از میان خواهد رفت...

حالا ببینم بازم آرزوی عمر جاودانه می کنید یا نه؟! حالا هی زمین رو آلوده کنید! به ما چه! ما که جز اون نیمه اول مرگ و میرها هستیم!!!

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 17:26 توسط ریحانه موسی خانی| |

 

در سال 1300 میلادی انسان ها اولین آلودگی هوا رو تجربه کردن! جایی که به علت سوزاندن زغال سنگ شهروندانی جان خودشون رو از دست دادن. اون زمان ادوارد اول استفاده از زغال سنگ در کوره های آهن پزی رو به دلیل آلوده کردن هوای شهر لندن ممنوع کرد و گفت: تمام کسانی که صدای مرا می شنوند آگاه باشند، اگر به علت سوزاندن زغال سنگ مقصر شناخته شوند سر خود را از دست خواهند داد!

حوادث فجیع زیادی از اون روز تا حالا به خاطر آلودگی هوا در جهان اتفاق افتاده.

دسامبر 1952 در آستانه کریسمس دود ناشی از بخاری خونه ها باعث پدیده مه دود اسیدی شد که حدود 1000 نفر در هر روز جان خودشون رو از دست دادن.

حادثه ای هم در سال 1948 در دونورا در پنسیلوانیا رخ داد که به علت تراکم آلاینده ها که عمدتا ناشی از صنایع فولاد بود باعث بیماری شدید 6000 نفر از جمعیت 12000 نفری این شهر شد و هیچ گاه میزان مرگ و میر آن تخمین زده نشد. عمده ی قربانیان این فجایع افراد مسن، بیماران ریوی و اطفال هستند.

 چیزی که برای ما هم به خوبی قابل لمسه. جایی که ما 250 روز از سال ما در تهران وارونگی هوا داریم. به خاطر زندگی کردن در هوای آلوده ی تهران پنج سال از عمر هر شهروند تهرانی کم میشه!

در آخر جمله ای از جملات قصار استاد عزیز، وحید نوروزی رو می نویسم که اگر درکش کنیم شاید کمی بیشتر به خودمون بیایم...

" آلودگی هوا فرزند وکیل و وزیر و فقیر و غنی نمی شناسد!"  

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 16:57 توسط ریحانه موسی خانی| |